Tuesday, July 31, 2007

حريف

به هزاران سخن آراسته شد جان نحيف
تا درآيد به نظر ماهرخ ناز حريف
يک دو جرعه بزد از چشمه جوشان غزل
گشت ناگاه همان تشنه ديوان حريف
زندگي و شب و روز در نظرش محو بگشت
شد وطن ، راه دراز زلف يلداي حريف
مرغ ناخوانده اجل بر تن زارش بنشست
چند روزي به مي اش زنده نگه داشت حريف
چند روزي است که دل و دماغ انجام هيچ کاري را ندارم. مخصوصا که قرار است کاري را انجام دهم ، کاري که بسيار ضروري است، اولويت بسيار بالائي دارد، اما اين دست و آن دست مي کنم، موکول مي کنم به فردا ،‌به فردائي که هنوز نيامده و معلوم نيست قرار است چه اتفاقي بيفتد. معلوم نيست زنده هستم يا نه، مرگ در يک قدمي هر انساني پرسه مي زند، با او به هر جا که مي رود مي آيد، هر روز و هر روز خبري از خود به او مي رساند، شب ها برادر تني اش را سراغ انسان مي فرستد. آري، مرگ، اين نعمت الهي ، بسيار خويشاوند انسان است و اين انسان فراموشکار، غافل از او. که اگر انسانها فقط گوشه چشمي به اين همزاد خود داشته باشند، جهان باغ و گلستان مي شود. نيازي به توضيح نيست که چرا. اگر بدانم که مرگ همراهم است، هيچ کاري را ناتمام نمي گذارم، هيچ امروزي را به فردا موکول نمي کنم و هيچ وقتي را در لابلاي چرخونه زندگي نمي کشم. اما نسيان و فراموشکاري نيز از
خصلت هاي ابدي اين موجود دوپاست. بگذريم
داشتم مي گفتم، چند روزي است قصد انجام کاري را دارم اما تنبلي مي کنم. واقعا تنبلي مي کنم؟ نمي دانم. شايد مي ترسم به انجامش. شايد توانش را ندارم. شايد هنوز تصميمم جدي نيست. شايد هنوز مردانه عزم را جزم نکرده ام. دليلش هرچه باشد مهم نيست. مهم آن است که زمان را از دست مي دهم. بايد انجامش دهم. بايد انجام دهم. شايد فردا فرصتي نباشد يا شايد فردا هيچ وقت نيايد و من همچنان در امروز خود درجا بزنم. نميدانم. از که بايد پرسيد اين را؟
تلوزيون ديروز عصر فيلم "به نام پدر" حاتمي کيا را نشان داد و براي اولين بار بطور کامل ديدمش. اولا ، بطور کلي فيلم خوش ساختي بود با مضموني تقريبا جديد اما فضائي کاملا تکراري. نمره 12 براي اين فيلم مناسب است. شخصيت پردازي در حد متوسط. بازي ها عالي ، بويژه بازي خانم نصيرپور. به جناب پرستوئي که نمي توان نمره خوبي داد ، البته اين يک مقايسه است بين اين بازي با بازي هاي قبلي ايشان. صحنه هاي اضافي در فيلم ديده نميشد و بطور کلي ريتم ملايمي داشت بدون اينکه اين ملايمت درحدود نود دقيقه بيننده را آزار دهد. اما چيز جديدي در اين فيلم نديدم ، شايد هم انتظار بيجائي است که در فيلم هاي حاتمي کيا همواره بدنبال نوآوري هستيم. حاتمي کيا در اين فيلم تکرار کرده بود خودش را و فيلم هيا قبلي اش را، بدون هيچ تعلق خاطري به نبوغ ذاتي اش در به تصوير کشيدن مسائل اجتماعي مرتبط با جنگ و کنش هاي بين عناصر جنگ زده - وابسته به جنگ يا مرتبط به جنگ -بگونه اي کاملا نو و جداي از کليشه هاي حاکم بر سينماي جنگي که بجز شليک گلوله و انفجار و مجيزگوئي جنگ ، چيز ديگري در چنته نداشت و ندارد(بجز يکي دو اثر ممتاز و بياد ماندني مانند برزخي ها) . کفگير آقاي کارگردان که انصافا يکي از انگشت شمار کارگردان هاي مولف ايراني است درحيطه جنگ به ته ديگ خورده و صداي اين برخورد نزديک ! بعد از ارتفاع پست قابل شنيدن و حتي پيش بيني بود. حال که آواز دهل شده است و جالب اينجاست که چه اصراري است از سوي ايشان براي ساختن فيلم هاي جنگي ؟ حاتمي کيا به خوبي دين خود را به بچه هاي جنگ و تمام کساني که به نوعي ترکش هاي جنگ بدنه زندگي شان را لرزاند، ادا کرد و بسياري از فيلم ها و سريال خاک سرخ او گواهي است بر اين مدعا. اما تکرار مکررات و چرخيدن بر يک پاشنه ، همواره ملال آور است و حتي مي تواند نشان هاي افتخار قبلي را نيز غبار آلود نمايد. من منتقد نيستم اما به عنوان يک بيننده که 4تا فيلم هم ديده مي توانم نظرم را ابراز کنم. بطور خلاصه عرض کنم که از کارگرداني به حد و اندازه جناب حاتمي کيا فيلم
کوچکي چون به نام پدر دور از انتظار بود
اي کاش محيط کارم بهتر ازين بود که هست، نه اينکه بد باشه، نه، اتفاقا محيط دوستانه و بسيار خوبي داره، روابط کاملا مشخص و دوستانه است. اما يه بي عدالتي هائي توش حاکمه که واقعا آدم رو از کار بي انگيزه مي کنه. تمايل و ميل شديد به کار رو کاملا از من ميگيره.

No comments: