دشتي زيبا ، زيباتر از پرواز چلچله ها
مي توان عمري در اين دشت زيست بي آنکه گذر سنگين زمان را بر اندام نازک زندگي حس کرد
مي توان عمري در اين دشت زيست بي آنکه گذر سنگين زمان را بر اندام نازک زندگي حس کرد
مي توان از گل هاي مست شبنم اين دشت، حلقه اي ساخت و به پاس پيروزي "زيبائي" بر "زشتي" با تمام وجود بر گردن بلورين حقيقت انداخت
مي توان شب را با صداي مرغان وحشي آزاد و در آرزوي ديدن سپيده به صبح رساند و چه صبحي
مي توان خاک آن را بوئيد و بي خود شد بي آنکه بر اين پريشاني جمعي بخندند ، چرا که تنها شاهدان اين راز و نياز گلهاي نيلوفرند
مي توان با خاکش مجسمه عشق را ساخت و آن را در اوج قله دوستي نهاد و با صداي برخورد نم نم باران صميميت به دستان زرين آن، سرود زندگي را در گذر از اين سراچه تهي خواند و خواند
... و اين دشت ، چشمان زيباي توست
No comments:
Post a Comment