Wednesday, July 18, 2007

اول سخن

مدتها بود که تصميم داشتم نوشتن در يک وبلاگ را آغاز کنم که هر بار به بهانه هائي از قبيل کمبود وقت، کمبود حوصله (کاملا طبيعي)، و اخيرا آلودگي هوا وکمبود اکسيژن، کمبود بنزين و .. اين واقعه مهم را عقب انداخته و مترصد فرصتي جهت دست يازيدن به اتفاق مزبور بودم. تا اينکه صور اسرافيل را دميدند و قلم مرده از جا برخاست و بدست افسونگر اين استاد سخن بازگشت (اولا بگم که من عادت دارم ابتدا نوشته هايم را بصورت مکتوب روي کاغذ آورده (بنابراين حضور قلم ضروري است) و سپس آنها را تايپ مي کنم. 2وما که اين جمله آخري را خيلي جدي نگيريد چون بيانگر احوالات پريشان و توهم ذهن نويسنده آن است!). خلاصه طلسم شکست و با به ثبت رساندن يک وبلاگ ، نوشتن (کاري که واقعا عاشقانه آن را انجام ميدهم) را شروع کردم. نميدانستم چگونه حسن آغازي بر وبلاگ خود بنويسم، هر چه فکر کردم به اين نتيجه رسيدم که باز هم طبق معمول هر چه از عشق رسد نيکوست. هر چه از عشق مي گوئي و مي نويسي ، باز هم سر خطي. باز هم از آن بي خبري. باز هم به حداقل ها بسنده کرده اي. کوتاه سخن، از دوستاني که وقت را به خواندن اين وبلاگ اختصاص ميدهند، ابتدا تشکر کرده ، خواهش مي کنم آن را به نظرات خود مزين فرمايند
مرا
تو
بي سببي
نيستي
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني

No comments: